تبليغاتX
جزيرة الفيقول - دو.....

دو.....

 
 

يه عصر جمعه شلوغ هست و من سوار دوچرخه مهيارم كه با سرعت سرسام آوري از وسط ماشينها رد ميشه مهيار گرم دوچرخه سواري و من به ماشينهايي كه متوقفشون ميكنيم زبونك ميندازم .....

صداي مزخرف يه ترمز ..... و دوچرخه ما دوميليمتري يه ماشين متوقف ميشه. دوباره صداي ركاب زدن مهيار .... راننده سرش رو از پنجره بيرون مياره و ميگه : بدبخت مي ميريا!

به مهيار ميگم ولي ما كه دو نفريم .... مي خنده و ميگه حتما احساس كرده يكيمون خيلي وقته از دست رفته !!!!

و من با خودم فكر ميكنم كه كدوممون؟؟؟؟!!!



جمعه 15 دی1385 |