واسه من فرقی نداره
وقتی آخرش همین بود!
آن سوتر
بازی به گونه ای دیگر در جریان است !
آیا کسی سلامی گفته است
که محکوم سکوت جوابش باشم؟
به چه گناهی ؟!
چه آسان است همدل بودن
وقتی خودت در بندی!
فقط در یکی از روزها ، " چرا ؟ " سر بر می دارد
و در خستگی حیرت آلود همه چیز آغاز می شود!
عشق و حال برای من یعنی :
شب ، ماشین ، جاده ای آنقدر تاریک که تنها تابلوهای شبرنگ در آن دیده می شود ،
به علاوه یک آهنگ ضد حال که آدم را ببرد به جاهایی دور ، خیلی دور .
دیشب توی جاده ازدیدن آن شهاب سنگ آنقدر هیجان زده شدم که یادم رفت
باید آرزو کنم!
دکتر که من را ممنوع الکامپیوتر کرد
درست حس ماهی را داشتم که ممنوع الآب شده!
پ.ن : می بینی دکتر جان من آنقدر ها هم حرف گوش کن نیستم!
چقدر بی دلیل گاهی دلمان برای
آدمها تنگ می شود!
وقتی کسی دستخوش یک بیماری بزرگ و یا دلهره ای عمیق باشد ،
از بیماری ها و دلهره های دیگر معاف است .
گذشتن هر روز ، هر کسی را ، به شرط آنکه نمیرد ،
به پایان این رنج ها نزدیک تر می سازد!
نمی شود شب را شکست
صدای ترکهایش خورشید را بیدار می کند!
انسان می تواند دو بال برای خودش دست و پا کند ،
اگر خودش بخواهد و البته اگر دیگران بگذارند!
ما حاشیه نشین هستیم
در مدرسه گفتند: ما جا نداریم .
مادرم گریه کرد . مدیر مدرسه گفت آقای ناظم اسمش را در حاشیه دفتر بنویس تا ببینم!
من در حاشیه کار ، کمی هم زندگی می کنم! (قیصر امین پور)
من خواب می بینم ، خواب تو را ، ما همیشه دروغ می گوییم ، همیشه گرفتاریم ،
همیشه دنبال خوشبختی می گردیم ، همیشه می خواهیم ،
همیشه همه چیز می خواهیم ، پول ، شادی ، بهترین ها .
بهترین های همه چیز تا تنها نباشیم .
ما تنهاییم و باید خواب ببینیم !
دلم می خواهد این روزها زودتر بگذرد ، این روزهای سرد و تو خالی ،
این روزهای خسته کننده و بی اثر .امروز چند شنبه است ؟
یکشنبه؟ سه شنبه؟ جمعه؟ چه روزهای مسخره ای!
دکتر پنجره را گشود ،
صدای شهر بالا آمد!

هیچ چیز در این دنیا به این نمی ارزد که انسان از آنچه دوست دارد رو گردان شود
با وجود این ، من هم روی گردانده ام ،
بی آنکه قادر باشم بدانم چرا؟!