تنها انسانی که با هواپیما پرواز کرد ،
همان کسی بود که اولین بار هواپیما را اختراع کرد ،
نه مسافرانی که خود را با کمربندهای ایمنی ،
محکم به صندلی بسته اند !
نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
تنها انسانی که با هواپیما پرواز کرد ،
همان کسی بود که اولین بار هواپیما را اختراع کرد ،
نه مسافرانی که خود را با کمربندهای ایمنی ،
محکم به صندلی بسته اند !
نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
دکتر معتقد است تراشیدن یک نیمکره هم کافی است
اما من ترجیح می دهم تمام سرم را بتراشند ،
و انگار دکتر خیلی از این پیشنهاد خوشش آمده ، چون
خودش داوطلبانه کار را شروع میکند!
نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
Als der Herbst kam
Da wurde ihr so klar
Das nichts von Dauer ist
Nichts bleibt wie es war
Nichts
Nichts bleibt wie es ist
نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
بعضی از آدمها خط خوردگی دارند ، و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند.
بعضی از آدمها زیادی غلط دارند ،
و بعضی غلط های زیادی!
نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
Ihr fragt warum wir traurige Lieder sing
weil wir traurig sind
Ihr fragt warum wir aggressive Lieder sing
weil wir wütend sind

نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
از اینکه پر از حس خواب هستم
اما تا پام به رختخواب میرسه پر از حس غلتیدن میشم ،
بیزارم!
نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
روزی به او گفته بودند : " شما قلب ندارید"
چرا! او یک قلب داشت . و با آن قلب بود که میتوانست بیست ساعت در روز
مردن انسان هایی را ببیند که برای زیستن آفرید شده بودند!
نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
انسان وقتی بخواهد به راستی در دردی که نمی تواند ببیند شرکت کند
غرق در چه ناتوانی عمیقی است.
نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
هیچ کس نمی خندد به جز مست ها ،
و آنها هم زیادی می خندند!
نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
هر چقدر دلت خواست از عشق بگو و از خیانت
از حقیقت و دروغ
پر است گوش های من از حرفهایی
که هرگز کسی به آنها عمل نکرده است.
نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
در بازی آینه ها حقیقت و دروغ
در هم منعکس می شوند !

نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
شاید امروز هیچ چیز طبیعی تر از این نیست
که ببینیم مردم از صبح تا شب کار می کنند
تا باقی وقتی را که برای زندگی دارند ،
در قمار و کافه و وراجی از دست بدهند!

نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
شما چشم دلتان کور است .
من برایتان دعا خواهم کرد!
نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
روی کاناپه دراز کشیدم و سرم روی پاهای بابا هست و داریم با هم فیلم می بینیم .
بابا هم داره من رو لوس میکنه . البته برای اینکه آخرش زیادی لوس نشم میگه :
تو هم بی رویه نرمی!!
نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
موهای آبی من هم داستانی شده برای خودش . دکتر ع.ع به حدی درگیر این مسئله
شده که از یکی از دانشجوهاش خواسته تز ارشدش رو روی من کار کنه !
پ.ن : سخت نگیر استاد!
نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
دکتر ع.ع شباهت عجیبی به ا.م دارد درست مانند سیبی که از وسط ترکیده باشد!
برای همین هم در جواب تمام مثالهایی که سر کلاس روی من می زند ، لبخند زورکی
تحویلش می دهم!
نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
اکثر مردم عروسکانی بازیچه هستند
که انگشتان روزگار
آنان را به حرکت در می آورد!
نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
فرصت دنبال کردن هر رویداد واقعی ،
با این معیار سنجیده می شود :
اگر به گذشته بنگری
از شجاعت انجام دادن آن شادمانی
یا انجام ندادن آن؟
نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
خالی شدم از دل مشغولی روزهای آینده ،
نگران روز های رفته نیستم
سهم من :
یک خواب لطیف برای هرگز بیدار نشدن!
نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
دست کم آدمی فرا میگیرد که به هیچ امیدی دل نبندد ،
و دم را تنها حقیقت مسلمی بشمارد که غنیمتی است
"اضافی"
نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
همیشه
و
همه جا
آدمهای احمقی هستند
که
فقط با چشمها شون
فکر می کنن!
نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
خاطره ها که روی هم تلنبار بشن
برای به خاطر آوردنشون
وقت و حوصله زیادی لازم هست!
نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم
گفتی رها شو اما ،
من دیگه پر نداشتم!
نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
با تو چی مونده از من
جز یه صدای خسته
جز یه نگاه خاموش
جز یه دل شکسته!
نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
اغلب پیش می آید که انسان مدت ها رنج می برد ،
بی آنکه خودش بداند!
نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
من : استاد این چه نمره ای هست؟
استاد: فکر کردی چقدر از این نمره مال خودته؟
من : همش به اضافه چند نمره ای که کم دادین!
استاد : حالا نمره های اضافه ای که دادم کم می کنم تا ببینی نمره ات چنده؟!!
من : چه خوب استاد.
نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
در زندگی انسان فانی ،
چیزی به اسم سعادت مطلق وجود ندارد.
نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
این سرشاری بی سرشک ،
این آرامش بی شادی ،
پیمانه وجودم را لبریز می کرد!
نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387   توسط فیقولی
روزگار بدی است
برای آن کس
که معنای ماندن را نمی داند.
نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387   توسط فیقولی