تبليغاتX
جزيرة الفيقول

جزيرة الفيقول

 

استاد:فلانی اون کار رو چکار کردی؟

من : گفتن تو کوچولو موچولویی نمیشه .

استاد : خوب می خواستی بگی فلفل نبین چه ریزه!

من : ؟؟!!

 نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386   توسط فیقولی 


 

این از انار قرمزش ، شراب شیرازش دیگه با خودتون.

 نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386   توسط فیقولی 


 

من تو را تا بینهایت می پرستیدم ، ولی

هرگز نفهمیدی!

 نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386   توسط فیقولی 


 

یک بار دیگر

من رشته ها را پنبه کردم

در خود فرو رفتم به خود باز آمدم، باز

دیدم در آنجایی که بودم ایستاده ام!

 

 نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386   توسط فیقولی 


 

پیچ جاده آخر راه نیست ، مگر اینکه تو نپیچی!

 نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386   توسط فیقولی 


 

استاد: نظرتون درباره برنامه ..... چیه؟

من : خیلی برنامه مزخرفی هست .

استاد: یعنی تا این حد!!

 نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386   توسط فیقولی 


 

توی زندگی آدمهایی رو کشف میکنیم که خیلی وقته با ما هستن!

 نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386   توسط فیقولی 


 

 مانند پرنده ای باش که روي شاخه سست و ضعيف لحظه ايي مي نشيند و آواز ميخواند و احساس مي کند شاخه ميلرزد ولي همچنان به آواز خواندن خود ادامه مي دهد زيرا مطمئن است بال و پر دارد .    (هوگو)

 

 

 نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386   توسط فیقولی 


 

آقای استاد داره از من تعریف میکنه که بله این فیقولی ما خیلی بچه دقیقی هست .

خداحافظی

۲۰ دقیقه بعد

من وارد کلاس میشم: سلام ببخشید استاد من مدرکم رو روی میز جا گذاشتم!

استاد: باز هم افتخار

 نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386   توسط فیقولی 


 

آقای استاد آلمانی: همگیتون بیاین !

من : نمیشه استاد

آقای استاد آلمانی : خوب دروه فشرده بیا!

من : نمیشه استاد

آقای استاد آلمانی: مرخصی بگیر

من : چه کاریه استاد

آقای استاد آلمانی: خصوصی بگیر

من: نمیرسم استاد

آقای استاد آلمانی: غیر حضوری بیا!

من : سخته استاد

آقای استاد آلمانی: نمی خواد بیای ثبت نام کن من پاست میکنم!

من : مرسی استاد!!

 نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386   توسط فیقولی 


 

من : استاد این تمرین جواب نمیده

استاد : ............ رو براش تعریف کردی؟

من : استاد زشته زشته نرم افزار باید هوشمند باشه خودش بفهمه من چی می خوام

استاد: افتخار!

 نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386   توسط فیقولی 


 

استاد خطاب به من : دوتا بسته سیگار روی میز رو چکار کردی؟

من : انداختم دور!

استاد: ولی پر بودن که !

من : نگران نباشید قبل از اینکه بندازمشون دور خالیشون کردم!!!

 نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386   توسط فیقولی 


 

خوشحالم که هنوز جایی مثل مدیریت صنعتی هست که میشه اونجا جیغ و داد کرد و مسابقه بالا رفتن از پله برگزار کرد و از نرده ها به پایین سر خورد .....

گاهی فقط باید به دلخوشی های کوچیک دل خوش بود!

 نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386   توسط فیقولی 


 

در گرگ و میش اگر راه بروی

گاهی راهت را گم می کنی

گاهی هم نه

اگر به دیوار

مشت بکوبی

گاهی انگشتهایت را می شکنی

گاهی هم نه !

 نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386   توسط فیقولی 


 

دلم میخواد می دونستم

اگه راه دوم رو انتخاب کرده بودم

الان زندگیم چه جوری بود؟!!

 

 

 نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386   توسط فیقولی 


 

چیزی توی چشم هاش هست که من رو می ترسونه

چیزی شبیه ......................

 نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386   توسط فیقولی 


 

میگه:  Ich liebe dich   

میگم: Ich mich auch 

 نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386   توسط فیقولی 


 

خودکار نوشته های سرنوشت رو نمیشه پاک کرد ٬

البته میشه خطشون زد یا لاکشون گرفت ولی این جوری فقط اونها رو

 پر رنگ تر میکنیم!

 

 نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386   توسط فیقولی