سگ ها ، گربه ها ، موش ها ، مورچه ها ، درخت ها ، سنگ ها ، دريا ها ، كوه ها ، ستاره ها ، روزها ، آدم ها ، آدم ها ،
آدم ها ، آدم ها ، آدم ها و ...........
نوشته شده در سه شنبه 28 آذر1385   توسط فیقولی
سگ ها ، گربه ها ، موش ها ، مورچه ها ، درخت ها ، سنگ ها ، دريا ها ، كوه ها ، ستاره ها ، روزها ، آدم ها ، آدم ها ،
آدم ها ، آدم ها ، آدم ها و ...........
نوشته شده در سه شنبه 28 آذر1385   توسط فیقولی
این منم قبل از دیدن برفهای توی حیاط ....

اینم کوچه مون مثل همیشه بدون مزاحم!
نوشته شده در یکشنبه 26 آذر1385   توسط فیقولی
روی کاناپه نشسته و پاهاش رو روی میز دراز کرده و به جلو خیره شده . منم سرم رو روی پاش گذاشتم و روز کاناپه دراز کشیدم..... خم میشه و ازتوی کیفش دو تا سیگار بیرون میاره و روشن میکنه و یکیش رو هم به من میده ...... بهش اخم می کنم و سیگاری که بهم داده رو خاموش می کنم و باهاش گلاویز میشم تا سیگار خودش رو هم خاموش کنه .....

نمیدونم چند وقت گذشته . من روی کاناپه نشستم و پاهام رو روی میز دراز کردم . دوتا سیگار روشن میکنم یکیش رو به یاد اون میشکم و یکیش رو هم به یاد خودم خاموش میکنم.....
نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر1385   توسط فیقولی
در آبي آسمان بر فراز ابرهاي سپيد پرواز می كنم. در دشتهاي سرسبز و پر گل آنقدر دنبال شاپركها مي دوم تا خسته مي شوم . از رودخانه هاي جاري ماهي هاي رنگارنگ مي گيرم و گلدان شمعداني پشت پنجره را سيراب ميكنم. بر تاب بسته شده به درخت هاي نارنج سوار مي شوم موهايم را آزاد مي گذارم و از بوي بهار نارنجي كه در هواست كمال استفاده را
مي برم..
چشمهايم راباز مي كنم
........................................
دفتر نقاشي كودكيم را
سالهاست كه گم كرده ام !
نوشته شده در دوشنبه 13 آذر1385   توسط فیقولی
کی بود که عشق رو نوشت
اون که عشق رو یادم داد
با عشق آزارم داد...............
پ.ن. : من همچنان همون فیقولی سیب زمینی بی رگ سابقم!!!!
نوشته شده در شنبه 11 آذر1385   توسط فیقولی
گامهای لرزانم سکوت سردم را می شکند و
من در برهوت تنهایی خویش به شمارش گام هایم می پردازم;
گامهایی که تنها ارمغانشان نرسیدن است. (مریم )

نوشته شده در پنجشنبه 2 آذر1385   توسط فیقولی